در زمستان سرد يخ بندان كلاغ غذا نداشت تا جوجه هايش را سير كند.گوشت بدن خودش را مي كند و به جوجه هايش مي داد تا بخورند،تا زنده بمانند. زمستان تمام شد كلاغ مرد و جوجه ها زنده ماندند و گفتند خوب شد مرد،راحت شديم از اين غذاهاي تكراري.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 15:0 توسط ABBAS MORADY SAWADKOOHY
|
×× من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی باذلت و خواری پی شبنم نمی گردم××
سلام به همه دوستان خوبم من عباس مرادی سوادکوهی هستم. متولد15آوریل 1987 15 شعبان 1407 26 فروردین 1366
لیسانس مدیریت صنعتی گرفتم. دیگه بیکار نیستم.. ازینکه تشریف آوردین اینجا خوشحالم کردین. راستی به پروفایلم سر بزنید. بابای