سارا........
|
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... وكاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد...
| ||

×× من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی