05/09/90
خدایا
گفتم:خسته ام,گفتی:لاتقطوا من رحمه الله.
گفتم:کسی راندارم,گفتی:نحن اقرب الیه
من حبل الورید.
گفتم:فراموشم نکن,گفتی:فاذکرونی اذکرکم.
گفتم:راه چیست؟گفتی: انا هدیناکم السبیل
اماشاکراوما کفورا.
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:8 توسط ABBAS MORADY SAWADKOOHY
|
×× من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی